کمپین خواستار صلح جهانی دزفول
کمپین خواستار صلح جهانی مردم شهر دزفول

مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395
ادامه پست قبل

بعد مثل باد به طرف آشپزخانه دوید و گفت :
مادر ما باید به کارناوال برویم خواهش می کنم صبحانه را زود تر بخوریم . مادرش که مشغول قاچ کردن تربچه بود تا با سوپ و برنج بخورند نگاه سرزنش امیزی به ساداکو انداخت و گفت :
تو حالا دیگه یازده ساله هستی و باید خوب بدانی که ما به کارناوال نمی رویم . بلکه هر سال در رزو ششم ماه اوت خاطره ی کسانی که بر اثر حمله ی اتمی در شهر ما جان سپردند گرامی می داریم . امروز روز یادبود است .
اقای ساساکی پدر ساداکو که در همین لحظه از ایوان پشتی وارد اشپز خانه شده بود گفت :
کاملا درست است . ساداکو تو باید حرمت چنین روزی را نگه داری مادربزرگ تودر ان روز وحشتناک کشته شد .
ساداکو گفت : ولی من حرمت این روز را نگه می دارم و هر روز صبح برای روح مادر بزرگ دعا می کنم . به همین دلیل است که امروز خیلی خوشحالیم.
پدرش گفت : به هر حال الآن دیگر وقت دعا و نیایش رسیده است .
همه ی اعضای خانواده در کنار تاقچه کوچکی گرد هم جمع شدند . عکس مادر بزرگ در یک قاب طلایی روی تاقچه قرار داشت . ساداکو در حالی که چشمانش را به سقف دوخته بود با خود فکر می کرد که شاید هم اکنون روح مادر بزرگ در اطراف تاقچه در حرکت باشد . پدرش با لحن تندی گفت :
ساداکو !!
صلح دزفول

ساداکو به سرعت سر خم کرد و به پدرش احترام گذاشت .
تمام مدتی که اقای ساساکی صحبت می کرد . ساداکو انگشتان برهنه ی پاهایش را تکان می داد .
اقای ساساکی برای امرزش روح اجدادش دعا کرد . به خاطر کسب و کار مغازه ی سلمانی اش به درگاه خدا شکر گذاری کرد . همچنین خداوند را شکر کرد که فرزندان خوبی نصیب او شده است . دعا کرد تا خانواده اش در برابر عوارض ناشی از بمب_اتمی به بیماری لوکومی ( سرطان_خون ) دچار نشوند .
با وجود اینکه بمب اتمی ۹ سال قبل بر روی شهر هیروشیما انداخته شده بود هنوز هم بسیاری از مردم بر اثر این بیماری جان می سپردند . فضا پر از تشعشعات اتمی شده بود که نوعی سم است . تا مدتها خون مردم بر اثر این سم مسموم بود .
هنگام صبحانه ساداکو سوپ و برنج را تند تند و با صدا می خورد . ماساهیرو از دخترانی صحبت کرد که مثل اژدها ی گرسنه غذا می خوردند . اما ساداکو سخن نیش دار برادرش را نشنید.
تمام افکارش در اطراف روز صلح سال گذشته دور می زد . به یا ان جمعیت انبوه افتاد . به یاد اهنگ های قشنگی که پخش می شد . و به یاد اتش بازی مهیج . هنوز مزه پشمک خوش مزه را زیر دندانش حس می کرد .
ساداکو در حالی که خواه
رش را صدا می کرد گفت :...





طبقه بندی: برنامه های کمپین صلح دزفول، 
برچسب ها: دزفول، ایران، خوزستان، ساداکو، صلح، درنا، کمپین صلح دزفول،
ارسال توسط نجمه نوری
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin