کمپین خواستار صلح جهانی دزفول
کمپین خواستار صلح جهانی مردم شهر دزفول

مرتبه
تاریخ : جمعه 3 اردیبهشت 1395

داستانی از صلح، برای صلح

ادامه پست قبلی
ساداکو نمی خواست به عکس های #وحشتناک نگاه کند . محکم دست چی زوکو را گرفت و با سرعت از ان قسمت گذشتند . بعد ساداکو باصدای اهسته به دوستش گفت :من صاعقه های اتمی ان روز را خوب به یاد می اورم . مثل ان بود که هزاران اشعه ی خورشید از اسمان به سوی زمین سرازیر شده بودند . و گرمای ان ها مانند سوزن در چشمانم فرو می رفت.چی زوکو با تعجب گفت :ولی در ان زمان تو خیلی بچه بودی . چگونه می توانی این چیز ها را به یاد بیاوری؟ساداکو لجوجانه گفت :خوب من به یاد می اورم !بعد از سخنرانی کشیش بودایی و شهردار صد ها کبوتر سفید از قفس ها ازاد شدند کبوتر ها #پرواز کردند و به دور گنبد نشستند .ساداکو با خود فکر می کرد کبوتر ها مثل ارواح_مردگان به نظر می ایند که در فراز اسمان با ازادی در پروازند . وقتی مراسم به پایان رسید ساداکو دیگران را مستقیما به طرف پیرزنی که پشمک می فروخت هدایت کرد . طعم پشمک از سال گذشته بهتر بود . لحظات مثل همیشه به سرعت می گذشتند . بهترین قسمت به نظر ساداکو تماشای اجناس مختلفی بود که برای فروش عرضه می کردند و همچنین استشمام بوی خوب غذاهایی که از دکه ها می امد . در این دکه ها همه چیز از کلوچه های نخودی گرفته تا بیسکوییت های ترد و خوشمزه می فروختند . بدترین قسمت دیدن مردمی بود که سوختگی روی صورتشان لکه های سفید رنگی به جا گذاشته بود . انفجار_بمب_اتمی صورتشان را چنان وحشتناک سوزانده بود که کمتر شبیه صورت انسان به نظر می امد .

دزفول

هر گاه یکی از قربانیان_بمب به ساداکو نزدیک می شد او به سرعت از انجا دور میشد .وقتی افتاب غروب کرد هیجان مردم بیشتر شد . هنگامی که اخرین نمایشهای خیره کننده ی اتش بازی در اسمان خاموش شد جمعیت در حالی که فانوس های #کاغذی با خود حمل می کردند به سوی رود خانه ی اوهاتا حرکت کردند . اقای ساساکی به دقت شمع هایی که در درون شش فانوس گذاشته بود روشن کرد . هر شمع برای یکی از اعضای خانواده . بر روی فانوس ها اسامی خویشاوندانی هم که بر اثر صاعقه ی اتمی جان سپرده بودند . نوشته شده بود . ساداکو اسم مادربزرگش را در کنار فانوس خود نوشته بود .
در حالی که شمع های درون فانوس ها به طرز زیبایی شعله ور بودند فانوس ها را به درون رود خانه اوهاتا پرتاب کردند . فانوس ها همچون گلهای_اتش در زیر اسمان تاریک در میان اب معلق بودند .ان شب ساداکو تا مدتها بیدار بود . و همه وقایع روزی را که پشت سر نهاده بود از خاطر می گذرانید و با خودش فکر می کرد که....

ادامه در پست بعد...


طبقه بندی: برنامه های کمپین صلح دزفول، 
برچسب ها: ساداکو، صلح، کمپین صلح دزفول، ساداکو دختر ژاپنی، خوزستان، ایران، کمپین صلح جهانی،
ارسال توسط نجمه نوری
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin