تبلیغات
کمپین خواستار صلح جهانی دزفول - مطالب ابر صلح جهانی
کمپین خواستار صلح جهانی دزفول
کمپین خواستار صلح جهانی مردم شهر دزفول

مرتبه
تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1396
به امید روزی که برنامه های آموزش و پرورش  و کتابهای درسی پیام آور صلح و دوستی ملتها باشند .
به امید روزی که تولیدکنند گان برنامه های کودک و نوجوان در رسانه ی ملی به این باور برسند که کودک حق دارد کودکی بکند بدون هیچ دغدغه ای از جنگ و پیامدهای تلخ آن . به امید روزی که محور اصلی برنامه ها و کتاب های کودکان  شادی ، نشاط ،  خلاقیت و احترام به طبیعت باشد .
به امید اینکه کودکان میهن مان  در فضایی نشاط آور  و  صلح آمیز پرورش یابند.
متن:سرکار خانم اشرفی زاده

دزفول صلح



طبقه بندی: برنامه های کمپین صلح دزفول، 
برچسب ها: دزفول، خوزستان، صلح، روز کودک، کودک و صلح، کمپین خواستار صلح جهانی، صلح جهانی،
ارسال توسط نجمه مورث نوری
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1396
موزه صلح چیست؟
موزه صلح در واقع محلی است برای برنامه های آموزشی و پژوهشی که مخاطب آن عموم مردم هستند.
Whats the peace Museum? The Peace Museum is actually a place for resarch educational programs which traget the public

35



طبقه بندی: طرح های گرافیکی کمپین صلح دزفول، 
برچسب ها: دزفول، موزه، موزه صلح، صلح، وبلاگ خواستار صلح جهانی دزفول، کمپین صلح، صلح جهانی،
ارسال توسط نجمه مورث نوری
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 7 شهریور 1396
بنای یادبود صلح - آلمان- 1988

Sieges - und Friedensdenkamal /Victory and Peace Monument - Germany 1988

33



طبقه بندی: طرح های گرافیکی کمپین صلح دزفول، 
برچسب ها: دزفول، خوزستان، صلح، آلمان، بنای یادبود، وبلاگ کمپین صلح دزفول، صلح جهانی،
ارسال توسط نجمه مورث نوری
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 27 دی 1395
راه های برقراری صلح:
ترویج فرهنگ صلح از طریق آموزش
احترام به تمام جوانب حقوق بشر
پشتیبانی کردن از روابط مشارکتی
آغاز کردن جنبش طلح طلبی از درون خود
the waye to stablish the peace:
promoting a culture of peace trought education
respectingall aspects of human right
supporting the partnership
strting a peacful movmernt from within

صلح



طبقه بندی: طرح های گرافیکی کمپین صلح دزفول، 
برچسب ها: dezful، peace، دزفول، فرهنگ صلح، راه های صلح، برقراری صلح، صلح جهانی،
ارسال توسط نجمه مورث نوری
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 28 آذر 1395
چرا باید به کمپین صلح جهانی دزفول بپیوندیم؟
توسعه پایدار اجتماعی و اقتصادی
گسترش امنیت بین المللی
برابری و همبستگی میان انسان ها
ترغیب مشارکت مردم
why to join the dezful world peace campaign
to stablish to sustinable social and economic development
to expand and internatational securety
to make quitly and soliderity between humanbegins
to encourage public particip

 dezful



طبقه بندی: طرح های گرافیکی کمپین صلح دزفول، 
برچسب ها: dezfupeace، dezful peace، صلح، دزفول، صلح جهانی، توسعه پایدار، همبستگی و مشارکت مردم،
ارسال توسط نجمه مورث نوری
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 16 آذر 1395
فرهنگ صلح مجموعه ای از ارزش‌ها، نگرش‌ها، رفتارها و روش‌های زندگی است که خشونت را نفی می‌کند.

the culture of peace refers to a collection of values, attitudes , manners, and lifestyle which contradict violence.

2



طبقه بندی: برنامه های کمپین صلح دزفول،  طرح های گرافیکی کمپین صلح دزفول، 
برچسب ها: دزفول، خوزستان، ایران، صلح، فرهنگ صلح، صلح جهانی، کمپین صلح دزفول،
ارسال توسط نجمه مورث نوری
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 11 مرداد 1395
مثل اینکه پدرش فکر ساداکو را خوانده بود، زیرا گفت:
« نگران نباش دخترم! وقتی امشب خوب خوابیدی، فردا روز بهتری را شروع خواهی کرد.»اما روز بعد،ساداکو مجبور شد به بیمارستان برگردد. برای نخستین بار از اینکه خود را در اتاق ارام بیمارستان میدید احساس خوشحالی می کرد.پدر و مادرش برای مدتی طولانی کنارش ماندند. گاه گاهی ساداکو از ضعف به حالت بیهوشی می افتاد و یک بار در حالت خواب و بیداری گفت:« وقتی من مردم کلوچه های نخودی مورد علاقه ام را برای شادی روحم روی تاقچه می گذارید ؟ »
مادرش نتوانست چیزی بگوید و در حالی که بغض گلویش را گرفته بود دست دخترش را محکم در میان دستانش گرفت.اقای ساساکی با صدای ناراحتی گفت:« هیش! این اتفاق سال های سال پیش نخواهد آمد. ساداکو. پس بهتر است به این چیز ها فکر نکنی. تو فقط چند درنای دیگر باید درست کنی تا هزار تا بشود.»
یاسوناگای پرستار دوایی به ساداکو داد تا باعث ارامش وی شود و راحت تر بخوابد.ساداکو، قبل از انکه چشمانش را ببندد دست هایش را دراز کرد و پرنده ی طلایی اش را در دست گرفت.بعد رو به عروسک چوبی اش کرد و گفت:«من خوب خواهم شد و یک روز مثل باد خواهم دوید.»از ان به بعد دکتر نوماتا مرتب به ساداکو خون تزریق می کرد و به وی می گفت:« می دانم درد دارد اما مجبوریم که این کار را بکنیم.»ساداکو با ملایمت سرش را تکان می داد و او هرگز درباره ی امپول گله ای نمی کرد حتی هنگامی که دردشدید داشت.درد بزرگ دیگری در درون ساداکو ریشه می دوانید: درد ترس از مرگ، اما ساداکو باید به این درد هم مقابله می کرد. همچنان که تا به ان دم در برابر بیناری اش ایستادگی کرده بود و به یادش امد که همیشه امیدی هست.مادرش بیشتر لحظاتش را در بیمارستان و در کنار ساداکو می گذرانید.هر روز بعد از ظهر ساداکو صدای اشنای تلپ تلپ دمپایی های مادرش را می شنید. همه ی دیدار کنندگان می بایست در جلوی دراتاق دمپایی زرد رنگی بپوشند اما دمپایی های مادرش صدای به خصوصی داشت.هر وقت که ساداکو قیافه ی گرفته و نگران مادرش را میدید قلبش به درد می امد.دو دفعه ی قبل که خانواده ی ساداکو به دیدارش امده بودند برگ های درخت_افرا طلایی رنگ شده بود.ایجی جعبه ی بزرگی را که با کاغذ_طلایی و نوار قرمز رنگی بسته بندی شده بود به دست ساداکو داد.ساداکو به ارامی در جعبه را باز کرد...

صلح دزفول



طبقه بندی: برنامه های کمپین صلح دزفول، 
برچسب ها: دزفول، صلح، کمپین صلح، کمپین صلح دزفول، ساداکو، دختر ژاپنی، صلح جهانی،
ارسال توسط نجمه مورث نوری
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 26 اردیبهشت 1395

داستانی از صلح، برای صلح

بعد مثل باد به طرف آشپزخانه دوید و گفت :
مادر ما باید به کارناوال برویم خواهش می کنم صبحانه را زود تر بخوریم . مادرش که مشغول قاچ کردن تربچه بود تا با سوپ و برنج بخورند نگاه سرزنش امیزی به ساداکو انداخت و گفت :
تو حالا دیگه یازده ساله هستی و باید خوب بدانی که ما به کارناوال نمی رویم . بلکه هر سال در رزو ششم ماه اوت خاطره ی کسانی که بر اثر حمله ی اتمی در شهر ما جان سپردند گرامی می داریم . امروز روز یادبود است .
اقای ساساکی پدر ساداکو که در همین لحظه از ایوان پشتی وارد اشپز خانه شده بود گفت :
کاملا درست است . ساداکو تو باید حرمت چنین روزی را نگه داری مادربزرگ تودر ان روز وحشتناک کشته شد .
ساداکو گفت : ولی من حرمت این روز را نگه می دارم و هر روز صبح برای روح مادر بزرگ دعا می کنم . به همین دلیل است که امروز خیلی خوشحالیم.
پدرش گفت : به هر حال الآن دیگر وقت دعا و نیایش رسیده است .
همه ی اعضای خانواده در کنار تاقچه کوچکی گرد هم جمع شدند . عکس مادر بزرگ در یک قاب طلایی روی تاقچه قرار داشت . ساداکو در حالی که چشمانش را به سقف دوخته بود با خود فکر می کرد که شاید هم اکنون روح مادر بزرگ در اطراف تاقچه در حرکت باشد . پدرش با لحن تندی گفت :
ساداکو !!
صلح
ساداکو به سرعت سر خم کرد و به پدرش احترام گذاشت .
تمام مدتی که اقای ساساکی صحبت می کرد . ساداکو انگشتان برهنه ی پاهایش را تکان می داد .
اقای ساساکی برای امرزش روح اجدادش دعا کرد . به خاطر کسب و کار مغازه ی سلمانی اش به درگاه خدا شکر گذاری کرد . همچنین خداوند را شکر کرد که فرزندان خوبی نصیب او شده است . دعا کرد تا خانواده اش در برابر عوارض ناشی از بمب_اتمی به بیماری لوکومی (سرطان_خون ) دچار نشوند .
با وجود اینکه بمب اتمی ۹ سال قبل بر روی شهر هیروشیما انداخته شده بود هنوز هم بسیاری از مردم بر اثر این بیماری جان می سپردند . فضا پر از شعشعات اتمی شده بود که نوعی سم است . تا مدتها خون مردم بر اثر این سم مسموم بود .
هنگام صبحانه ساداکو سوپ و برنج را تند تند و با صدا می خورد . ماساهیرو از دخترانی صحبت کرد که مثل اژدها ی گرسنه غذا می خوردند . اما ساداکو سخن نیش دار برادرش را نشنید.
تمام افکارش در اطراف روز #صلح سال گذشته دور می زد . به یا ان جمعیت انبوه افتاد . به یاد اهنگ های قشنگی که پخش می شد . و به یاد اتش بازی مهیج . هنوز مزه #پشمک خوش مزه را زیر دندانش حس می کرد .
ساداکو در حالی که خواهرش را صدا می کرد گفت : ...
.


طبقه بندی: برنامه های کمپین صلح دزفول، 
برچسب ها: دزفول، صلح، کمپین صلح، وبلاگ کمپین صلح، کمپین خواستار صلح جهانی دزفول، صلح دزفول، صلح جهانی،
ارسال توسط نجمه مورث نوری
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395
داستانی از صلح، برای صلح
.
ساداکو و هزار دُرنای کاغذی
.
Sadako and the 1000 Paper Cranes
.
ساداکو

#ساداکو، دخترکژاپنی، دو ساله بود که بمب_اتمی امریکا در شهرهیروشیمای ژاپن فرود آمد. در یک لحظه هزاران تن سوختند و جان سپردند. ساداکو ده سال بعد بر اثر تشعشعات اتمی بهسرطان خون مبتلا شد و درگذشت.
این کتاب بر پایه نامه های ساداکو، که توسط هم لاسیهایش جمع آوری شده فراهم آمده است. او یکی از این قربانیان این جنایت_تاریخی امریکاست، و امروز یکی از قهرمانان کودک ژاپنی به شمار می رود.

۱- علامت خوشبخت

ساداکو از ابتدا یه دونده به دنیا امده بود . ماردش می گفت او پیش از اینکه راه رفتن را یاد بگیرد دویدن آموخت.
صبح یکی از روز های ماه اوت سال ۱۹۵۴ وقتی ساداکو از خواب بر خاست با عجله لباسش را عوض کرد و از خانه بیرون رفت.
مو های سیااه وبلندش در پرتو افتاب #درخشان صبح #ژاپن خرمایی رنگ به نظر می امد . حتی تکه ای ابر در اسمان #ابی به چشم نمی خورد . این نشانه ی خوشبختی بود.
ساداکو همیشه در فکر بود تا نشانه ای حاکی از خوشبختی پیدا کند.
وقتی به خانه برگشت . خواهر و دو برادرش هنوز در خواب بودند . چند سیخونک به برادرش ماساهیرو زد و گفت:
بلند شو پسره ی تنبل امروز روز صلح است.
ماساهیرو غر و لند کنان خمیازه ای کشید و می خواست باز بخوابد اما او نیز مانند اغلب پسر های ۱۴ ساله عاشق خوردن بود وقتی بوی مطبوع سوپ لوبیا رو به مشامش خورد بلند شد چند لحظه بعد میتسو و ایجو هم بیدار شدند.
ساداکو کمک کرد تا ایجی لباسش را بپوشد . ایجی شش سال داشت اما گاهی جوراب یا لباسش را گم می کرد . سپس ساداکو لحاف ها را تا کرد و به کمک خواهرش میتسو که نه سال داشت ان ها را درون گنجه گذاشت . بعد مثل باد به طرف اشپزخانه دوید و گفت:.....
.
.
.
ادامه در پست بعد...





طبقه بندی: برنامه های کمپین صلح دزفول، 
برچسب ها: دزفول، ایران، خوزستان، کمپین صلح، صلح جهانی، ساداکو، درنا،
ارسال توسط نجمه مورث نوری
آرشیو مطالب
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin